خرید بک لینک

یادم نمیاد از کی به اینجا رسیدم . از کی همه چیز چنین پیچیده شد . از کی چیزهایی که خودم را با آهنها می شناختم کم کم رنگ باخت و محو شد . فراموش شد . از کی از زندگی در درون خود به بیرون پرت شدم . و از کی به اینجا رسیدیم . به اینکه خستگی ، افسردگی و غم سایه اش را کم نمی کند . امروز اول صبح سارا به همراه بابا به شهر محل کارم آمد و برگه های ضمانت وامم را امضا کرد . قبل از آنکه من برسم رفتند . من به همراه ضامن دومم که سرپرستار بخش اورژانس بود بعد از آنها خود را به بانک رساندیم امضاها انجام شد و وامم را گرفتم . وام 100 میلیون تومانی . نمیدانم در ضمان شما این مقدار چقدر ارزش میتواند داشته باشد . حتا الان هم ارزش زیادی ندارد !اما امروز پیمان زنگ زد از معاونت توسعه کسی که قرار بود پیشش برم و در اموال توسعه مشغول به کار شوم . اما بعد از دو هفته رفت و آمد موفق نشدم و به ناچار درخواست ماموریت به دندانپزشکی تغییر کرد . پیمان گفت که کارت درست شده . خبر بسیار خوشحال کنند های داد . چون در  دانشکده دندانپزشکی کارم کارپردازی بود و من اصلا حال و حوصله دردسرهای کارپردازی را نداشته و ندارم . کمی از جزئیات برایم گفت و قرار شد کی دو جا برود تا ببیند روال اداریش به چه شکل است .  در هر صورت فردای امروز مشخص میوشد که طریقه فرارم از محل کار فعلی به چه شکل خواهد بود .اما بعدش از دانشکده دندانپزشکی تماس گرفتند همان کسی که برای شروع نیاز به نیرو با او تماس گرفته بودم  میخواست ببیند کارم به کجا رسیده . گفتم هنوز کمیته برگذار نشده . اما گویا کمیته برگذار شده و دست برقضا گند خورده به کمیته . داستانش مفصل است . به این شکل که درخواست اول مامورست من همانطور که گفتم برای معاونت توسعه

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 14:53

چیزی که این روزا به شدت درگیرشم موضوع کارم هستش . دوباره برگشتم بیمارستان, و رئیس جدید که در دوران ماموریتم ریاست بیمارستان به عهده گرفته از شانس من یک وحشی روانی کامل هستش و در همان روز اول دیدارم با او با به درخواست ماموریت من برای معاونت توسعه مخالفت کرد . رای زنی ها و گشتن به دنبال کانکت ها استار

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: چهارشنبه 31 فروردين 1401 ساعت: 0:19

هیچ موقع در طول زندگیم آدم شادی نبودم . یادم میاد سال ها پیش در مورد شاد نبودنم نوتشه بودم شاید, در وبلاگ اولیم . البته آدم غمگینی هم نبوده ام . شاد نبودنم به معنای لذت نبردن و یا خلق لحظات شاد در زندگیم نیست . البته شاید باید اصلاح کنم . شاید شادی به معنای چیزی که در دوو برم جریان دارد در من وجود ند

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: چهارشنبه 31 فروردين 1401 ساعت: 0:19

در حال نزدیک شدن به گرفتن امضا رئیس بیمارستان هستم . بعد مخالف دکتر و تقلاهای کوچک و بزرگ و دست به دامان این و آن و همینطور امتناع از تحویل گرفتن انبار . شیری که همکنون مدیر بیمارستان شده پیشنهاد داد که بروم و انبار و مدتی کار کنم و تضمین داد که امضا رئیس بیمارستان ر ابرایم می گیرد . بچه بدی نیست در

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: چهارشنبه 31 فروردين 1401 ساعت: 0:19

صفحه بندی